السيد الخميني ( مترجم : فهرى )

شرح دعاى سحر 23

شرح دعاى سحر ( فارسى )

در بحث معاد موفق نشده بود حل كرده است ! » . ايشان براي محقق ميرداماد نيز احترامى بس عظيم قائل بودند و نام أو را هرگز بدون القاب ساميه در تأليفاتشان نياورده‌اند . در يكى از تابستانها كه حوزهء علميهء قم تعطيل مىشود به ديدار فاميل به خمين رفته و تعطيلات تابستانى را در آنجا گذرانده‌اند در آنجا كتاب القبسات محقق ميرداماد را كه نيمى از مباحث آن كتاب مربوط به حدوث و قدم است مطالعه كرده و تصميم مى گيرند كه در همان سال تحصيلى اين كتاب را براي عشاق حكمت و فلسفه تدريس كنند . در عالم رؤيا مرحوم داماد را مى بينند ، محقق مرحوم اظهار مىكند كه من راضى نيستم كتاب مرا تدريس كنيد . پس از مشاهدهء اين رؤيا از خواب بيدار مى شوند و در فكر و تأمل فرو مى روند كه چرا سيد به تدريس كتابش راضى نيست ؟ پس از تأمل و تمركز حواس باطنى به خاطرشان مى رسد كه مرحوم ميرداماد در ميان تودهء مردم و قاطبهء اهل علم از عظمت و احترام خاصى برخوردار است و تدريس كتاب أو به واسطهء عدم آمادگى و شايستگى لازم برخى از متعلمين سبب مىشود كه مشتى افراد نادان كه از آن حقايق آگاهى صحيحى ندارند اسائهء ادبى به ايشان كنند و مقام شامخ آن بزرگوار در انظار كاسته شود . نويسنده مى گويد : اين نه از آن نظر است كه سيد بزرگوار ما علاقه‌اى به حفظ حيثيت اجتماعى خود داشته است ، چه آن بزرگواران در دوران حيات در اين عالم طبيعت از اين گونه أمور اعتبارى وارسته‌اند و عزت و ذلت در نظر خلق را پشيزى ارزش قائل نيستند و زبان حالشان مترنم اين مقال است :